فقط پاییز می فهمد غم یک مرد ( زن / مریم ) تنها را ...


1 . وزنم دو هفته ست ثابت مونده و کلافه م کرده . جمعه 10 کیلومتر پیاده روی کردم با سرعت زیاد . نتیجه : صفر ! مربی جان پیلاتس فرمودند یک هفته تا حد مرگ بخور ، بعد رژیم بگیر ! جواب می ده ! دکتر تغذیه فرمودند که بالام جان وزنت خوبه . چرا بی خودی حساس شدی !؟ خودم : نچ ! باید لاغر بشم !
و در همین راستا ، امروز ، بعد از پیاده روی ، خودم را دعوت کردم به یک کبابی ! ها ها ها . سفارش یک سیخ کوبیده دادم با دو تا گوجه ی جزغاله شده ! که الحق آقاهه خوب منظورمو فهمید و تا فیها خالدون گوجه ها رو سوزوند . احساسم جالب بود . این که خودم ، خودم رو دعوت کنم و وقتی فروشنده با کمی تردید بپرسه همین جا می خورید؟ من بگم بله ! حس کردم چقدر خوبه به خودم احترام گذاشتم . خیلی با خودم خوش گذشت ! یادم باشه هر چند وقت یکبار خودم رو دعوت کنم به یک رستوران . خودم برای خودم صندلی پشت قرمز رو عقب کشیدم ، دست هام رو با دستگاه استریلیزه تمیز کردم ، پا انداختم روی پا و به نگاه میز بغلی که دو تا آقای جوان بودن توجه نکردم . نوشیدنی سفارش ندادم و در جا پشیمون شدم . چشمم به آقای نانوا بود که همون جا نون گرم می پخت و می گذاشتن کنار کباب ها .  بعد ، کباب رسید با دورچین خوشگلش که نارنج بود به شکل گل رز ، خیارشور ، فلفل دلمه ای به شکل قلب ، نعنا و ریحان و جعفری و یک مارشمالوی بامزه ! ( چه می دونم چرا ؟ برای کلاس کارشون یحتمل ! ) بشقاب اضافه ی نون رو برگردوندم به عمو سفارش بگیر . تخمینی 30 گرم نون برداشتم و تکه تکه با گوجه خوردم . طبق معمول چون از کباب و گوشتش بیزارم ، گذاشتمش آخر سر . من نمی دونم چرا نمی شه برم فقط سفارش گوجه و نون بدم ؟ خب نمی خوام کباب رو بخورم . به هیچ کدوم از دیش سایدها ( فارسی را پاس بداریم ! دورچین ! ) دست نزدم . بعد پاشدم و سپاس گویان اومدم بیرون که عمو سفارش دهنده ازم خواست فرم رضایت مشتری رو پر کنم . اوه اوه ! در کمال خودم بودن نوشتم می شه لطفا فقط گوجه و نون سرو کنید ؟ ها ها ها ! که چشمم افتاد به نگاه خندون عموهه .
*****
2 . دیروز صبح ، داشتم جارو می کشیدم سالن رو . صدای خرچ خرچ عجیبی می اومد از آشپزخونه ی دوم . بهش دید نداشتم . تنها می تونستم آشپزخانه ی اولی رو که جلوی دید بود ، ببینم . هیچ حدسی نداشتم که چه خبره . تو خونه تنها بودم و وقتی رفتم و رسیدم به محلی که ازش صدا می اومد ... خدای بزرگ ... کتری برقی ، داشت ذره ذره فرو می ریخت ! نه گرم بود ، نه آب توش بود ، نه به برق بود ... فقط داشت متلاشی می شد با صدای خرچ خرچ و یهو پوففففف ! یه تیکه ش پرت شد روی سینک ظرفشویی ! چشمام به نعلبکی کنایه می زد بس که بزرگ شده بود ! از دیروز تا حالا هر چی فکر می کنیم من و علی که چی شده یعنی ؟ نمی فهمیم ! حوصله ندارم عکسشو بگذارم . طفلک چقدر این همه سال وردست خوبی بود . خدا بیامرزدش !
*****
3 . کلاس پیلاتس ، سه جلسه ی دیگه تموم می شه . مرددم که ادامه بدم یا نه ؟ مربی جان می فرمایند که تازه بدنت عادت کرده . رهاش نکن ماریا جووووون ! ( ماریا صدام می کنن ایشون . بهتر از اسم بقیه ی همکلاسی هاست اقلا که فی فی و ملی و منیج جون و ساسا و نانا جونه ! )
*****
4 . دیشب خواب دیدم رفتم مشهد و یک عالمه کبوتر اومدن دور و برم و منم که از کبوتر بیزارررر . با این وجود نگاه شفافشون به من بود که برق می زد و من یکهو جیب هام پر از دونه و ارزن شده بود . حتی از کف دستهام هم دونه می خوردن ! خیلی هم بی ربط توی خوابم بوی قیمه بادنجون می اومد !
*****
5 . مورد پنجمی وجود نداشت اما چون از عدد 4 و هر عددی که توش 4 باشه مثلا 14 یا 24 یا 34 یا ... بدم می یاد ، گفتم پنج تاش کنم ! ها یادم افتاد ! از چهار شنبه ی هفته ی گذشته سقف دهنم به نحو عجیبی زخم شده ! خوب نمی شه لامذهب ! دیشب که طبق معمول نمک خونم افتاده بود و خیارشور می مکیدم و درد می کشیدم ، هی به خودم گفتم خب نخور ! و هی دیدم نمی شه ! دارم نابود می شم از شوری نخوردن ... کلا با بدبختی غذا می خورم این روزها ... الان یک ماگ چای کنارمه و یک پک به چای و یک پک ...  دستی به جام باده و دستی به زلف یار ... ( یار !؟ ها ! یار ! )
پ . ن  : یک بار عکس ماگ جان رو می گذارم که رفیقم رو ببینید ! فعلا منم و صدای حجت اشرف زاده که می خونه برف آمد ... انقدر گوشش دادم این چند روزه که خود حجت جان عن قریب برام پیام می فرسته که ول کن سر جدت !

مشخصات

  • منبع: http://shazdehkoochooloo.persianblog.ir/post/247
  • کلمات کلیدی: سفارش ,گوجه ,کباب ,صدای ,کشیدم ,هفته
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها